اپ کردن ما دیرو زود داره ولی سوخت و سوز نداره ما اومدیم بعد از کلی اتفاق جالب
اول اینکه بلاخره ما هم جابه جا شدیم و بعد از کلی اینور و انور کردن به این نتیجه رسیدیم که یه
تغیر اساسی تو خونه بدیم و جابه جا شدیم و نتیجه اش این که بی اینترنت شدیم بسی این هوا
فرزان که کلی حال کردش بعد از این جا به جایی چون از چند روز قبل از جابه جایی خواهرم و بچه ها
مرتب پیشمون بودن و تازه بعدش هم کلی مهمون بازی داشتیم
اولین دعوتی های خونمون هم خانواده شوشو و برادراشون بودن و منم کلی ایندفعه خواستم کدبانو
بودن خودم رو نشون بدم و به قول مهیار تو اشپزخانه اطراق کرده بودم و در پایان فقط مادر شوشو
اینا اومدن و برادر شوشو یک ربع قبلش زنگ زد و به خاطر ناخوش بودن مادر بچه عمو کنسل کرد
امان از روزی که خانوما ناخوش بشوند لنگ اش خود من که قراره تا به دنیا اومدن و بزرگ شدن این
بچه عمو ناخوش بشم و این چرخه ادامه داشته باشه نه این که رستم میخواد به دنیا بیاد از اون لحاظ
اینم فرزان که در کارها به من کمک میکرد این هوااااااااااااااا

جدیدا اسم من از واژه مقدس ادی به می می تبدیل شده بودش و مرتب فرزان به شیر خوری مشغول
بودش و همه منومسخره میکردند البته چند بار پروژه رو اجرا کردم ولی مقاومتم بعد ۲ ساعت شکسته
میشد ولی این بار دیگه مصمم شدم که نذارم شیر بخوره ولی وای عاقبتم شد اخرت یزید

روز اول تا فرزان از خواب بلند شد رفتم یه عالمه فلفل قرمز زدم و تو اشپزخونه میگفتم فرزان بیا
گربه گاز گرفته اخی کردش که اصلا نگفت کی رو صدا میکنی البته بعدش اومدش تا بخوره تندیشو
حس کردو اصرار که بشورم منم با امادگی کامل الکی شستمش و باز فرزان خورد و مقداری سوخت
از اون موقع به بعد مرتب میگه می می داغغغغغغغغغ
روز اول موقع خواب ظهرش اف اف رو در اوردم و تلفن رو کشیدم و موبایل رو سایلنت گذاشتم
مهیارم کلید نداشت فرزان رو گذاشتم رو پام و زدم زیر اواز فرزان هم چشاش ۴ تا شده بودش وچنان
رفته بودم تو حس که فکر کنم شیشه ها میلرزیدو کلی طول کشید تا فرزان خوابید و اومدم از تخت
بیام بیرون که دیدم ای دل غافل چه نشستی که مهیار از کی تا حالا پشت در هستش و ....
......
فرزان از خواب بلند شده بود به خوش اخلاقی هاش با وسعت بیشتر ادامه میدادش و یه کاری که
یاد گرفته این که تخمه برام مغز کن به خدا روز اول از بس تخمه مغز کردم مینای دندونام رفتش و
یهو یادم افتاد که این مز مز جان مغز تخمه داره البته میخواستم زنگ بزنم از خوشحالیم به کارخونش
یه دمت گرم به مدیرش بگم ولی این پایان ماجرا نبود چون فرزان رضایت نمیداد مغز تخمه بخوره میگفت
تو باید مغز کنی و چهار چشی منومیپاید که احیانا از اون تخمه مغز کرده هابهش ندم
شب موقع خوابم از لنگه دمپایی تو تخت اوردش تا خمیردندان و شامپو نه که بهونه میگرفت منم هیچی
نمیگفتم ولی شرط کردم بعد از شیر گرفتنش حسابی بچلونمش
جالبه که اونایی که به من میگفتن وااااااااااااااااااا چرا شیر میدی چنان منو تقبیح کردن و مورد لعن
که فکر کنم تو عاشورا تا سوعا در کنار (ولعن الله شمر یه لعن الله ازاده هم اوردن)
در ضمن چه ابتذال فرهنگی شده که مقام مادر تا چه حددددددددددددد فرود امده
یه بنده خدایی زنگ زده بود سفارش پشت سفارش که این کارو بکن اخرم گفت راستی .....میگه به
ازی بگو حالا که شیر خودشو نمیده به جاش شیر گاو بده هاااااااااااااااااااااااااا مععععععععععععععععع
اینم بگم که فرزان دایره لغتاش به سرعت داره پیش میره هنوز نمیتونه جمله بگه ولی عالی تر حرف
میزنه
عاشق گیتار برقیه و یه جورهای میپرستتش و فقط اهنگا و شوهای کاوه یغمای رو میبینه و بهش میگه
بابا
راستی با پستای رمز دار چطورید با عکسای خصوصی تر بهتر نیست ایا
این سیگارو که در صندلی غذای فرزان هست برای مکب برج سازی فرزان هست که فقط با پاکت سیگار
این کار رو انجام میده فکر بد نکنید
راستی نمیتونم کامنت بزارم ولی کامنت گذاران را دوست دارم