تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie Third Birthday tickers فرزان عشق مامان

اومدم یک ذره تو این پست اه و ناله و کنم و  همه برام دل بسوزونند

img98.com Image Upload Center

فرزان این روزا کلی وروجک شده و شیطون  دیگه رسما حرف منو گوش نمیده

هرچی بهش میگم برعکس عمل میکنه  و با نیشخند میخواد عکس العمل منو

ببینه و صادقانه اعتراف میکنم دیگه بریدمممممممممممم

در یک وضعیت بحرانی داره تمام دندونای کرسی اخرش رو باهم در میاره

و اخلاقش از اخلاق محمدی یک ریزه محمدی تره

                     

                                        


از صبح که از خواب بلند میشه با چشمای نیمه بستش دست منو میگیره و

خرکش از تخت میکشم پایین حالا اصلا نمیگه این خوابه داره خواب میبینه

بیهوشه یا ناخوشه منم با چشای بسته دنبالشم

اولش باید بره تو پاسیو یه دورکی بزنه بعد بیاد تمام قابلمه ها رو بکشه بیرون

با دو تا کفگیر هی بزنه روش و دو صدم ثانیه بعد باید اون ماشین غول پیکرش که

معلوم الحال شده و شارژ هم نمیشه بیارم  و بشینه توش و دو تا فرمون بده

 img98.com Image Upload Center

 بعد باید بزارم سر جاش  سنتور بیارم با دو عدد کفگیر به قاعده یه دست کامل بزنه

هر از گاهی یه خرکم بکنه یا یه دنگی در بیاد که اه سیم سنتور ننه هنرمندش

در رفت  بعد از اون نوبت ماشین لباس شویی که حتی شده باید  با یک تیکه لباس

کار بکنه  از بس حوله  دستشویی توش انداختم حوله  نخ نما شده تا ماشین لباس

شویی تو سیکل شستشو هست باید جارو برقی بیاد وسط و تمام جا رو باشدت

تمام و با اخرین درجه بکشه و درپایان دیدن فیلم در کامپیوتره که بدبختی من از این

قسمت به مرحله بحران میرسه و اصرار داره بخونید با (گریه)که  یا بره تو فیلم بغل

باباش یا  بره تو چمنای پارک بماند که چقدر پاشو میاره تو مانیتور و باسنشو  میزنه

به مانیتور فقط کافی یه لحظه من تو فیلم باشم با چنان جارو جنجالی میگه رد کن

بره که خودمو با نه نه  ناتنی سیندرلا اشتباه میگیرم و این قسمت در برابر  فامیل

شوشو  به بدترین نحو اجرا میشه

img98.com Image Upload Center

فقط کافیه مهمون بیاد تو خونمون چه زن باشه چه مرد چه بزرگ چه کوچیک فرزان

بلافاصله دستشو میگیره میبره تو اتاق خواب و رو تختی میکشه و میگه باید دوتایی

پتو را بزنیم کنار با هم بریم زیر پتو  حالا تصور کنید جلوی دیگران یه ملحفه چرک

زیر یک رو تختی زیبا

img98.com Image Upload Center

و این پروژه تا موقع خواب شبش ادامه داره  مخصوصا بعد از خواب  بعد از ظهرش

 به مرحله بدتری میرسه چون بی حوصله هم هست

از لحاظ صحبت که خیلی کند هستش و هیچ چیزی تقریبا نمیگه و منو مثل پروژه

راه رفتنش نگران کرده

           

             

روز عید مبعث تولد قمری فرزان هست درست دو سال پیش  به اصرار  زیاد من

که هنوز دارم فکر میکنم  چرا اینقدر اصرار کردم تو روز مبعث  این بلا گرفته متولد شد

شمارش معکوس هم برای روز تولدش اغاز شده و هنوز نمیدونم چیکار باید بکنم 

فرزان یه نموره  رگه های مهربانی توش هویدا میشه وقتی رو زمین دراز میکشم

با سرعت میره  یه پتو بر میداره میاره و در این حین که دارم میگم ببین مهیار چه

جیگری شده میبینم با جیغغغغغغغغغغغغغ کوسن زیر سرم رو بر میداره و خودش

میخوابه

img98.com Image Upload Center

روز پنجشنبه با ساناز جون ودانیال عزیزم و دورا جون یه قرار داشتیم به مناسبت

امدن دوست  عزیزمون به ایران که خیلی خوش گذشت جای شما خالیییی

بعدشم  بعد از این همه خوردن مهیار منو خرکش برد بام تهران و به عنوان جریمه

پیاده تا بالا رفتیم و بسی مشعوف شدیم و من باز با اتوبوس برگشتم

img98.com Image Upload Center

و بلاخره فرزان دوست جونش  شایا خانوم گل رو زیارت کرد

هر چی از جیگر بودن و خانوم بودن این خانوم طلای هنرمند بگم کم گفتم ولی فرزان

حسابی منو شرمنده کردو هی  شایا جونی که برای فرزان غش میکرد رو مورد عنایت

قرار میداد حالا باز باهم قرار گذاشتن  وقتی شایا اومد خونه مامانیش با فرزان

برن استخر  فکر کن یه نی نی چاقالو و سفید و بور بیوفته دست فرزاننننننن

ای بیچاره شایا

این نی نی  شایا جونی نیستا  به زودی عکسشو میزارم این توپولو دوست فرزان

 img98.com Image Upload Center

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 3:47 بعد از ظهر توسط ِازاده |

با سلام
من ازاده مامی فرزان هستم منو مهیار درتارخ 31 شهریور 1385 ازدواج کردیم
حاصل عشق ما در تارخ 20 مرداد1386درساعت11 صبح زیرنظر دکتر اشتری به دنیا امد
وعشق ما را جاویدان کرد

Home
Email
Night Skin