تو ماه رمضان خیلی ادم ها حس معنویشون میره بالا و سعی میکنن که دوباره یک
سری کارها رو شروع کنن نمونش خود من
یه جورایی دیگه رسما تو خونمون
همه چیز تعطیل شده بود و فقط یه امون کم داشتیم
از بخت خوب ما فرزانسیف
تو خونه بود و باعث هدایت بندگان
فرزان هر جا میرفتیم تا یکی نماز میخوند دهنش از تعجب باز میموند و کلی حال
میکرد این تعجب در اندازه ای بود که تمام تف و اب دهانش هم سرازیر بود
روز اولی که شروع کردم به نماز فرزان داشت با ماشینش بازی میکرد اول متوجه
نشد ولی تا فهمید به سرعت نور خودشو به من رسوند و مات و متحیر نگاه میکرد
و این تحیر اغاز گرفتاری من و یه ورژن فوق پیشرفته برای فرزان بود
به حدی که
مرتب باید جانماز پهن باشه و منم نماز بخونم خیلی دلم میخواد بدونم اسم
پسرجعفر طیار چی بود ایا احیانا فرزان نبود
چون این سرعتی که من در نماز خوندن
گرفتم شک ندارم تا اخر مهر نه تنها تمام نماز قضا هامو خوندم تازه میتونم با این
ستادا هماهنگ کنم برای امواتم بخونم

دوم اینکه این تبلیغان تلویزونی عجب به درد ما خورد و حکایتی داره بس غریب
فرزان عاشق تبلیغ برنج شده چه محسن چه حسن و کلا هر برنجی و جدید هم
عاشق پلو شده
باید بره روبروی مهیار به مبل تکیه بده و بعد مهیار با صدای بلند
بگه دونه بلند یک سانت و نیم و فرزان جیغ بزنه و بدویه به سمت من ومن کف دوتا
دستاش پر برنج بکنم و فرزان بخوره و تمام خونه هم میل کنن
عاشق سریال ویکتوریا و سام سون شده و مخصوصا تا ته سریال سام سون
میبینه تازه تمام تکراراشم میبینه
ولی کلا سریالهای جالبیه و از این سریال
های جذاب کوکب تی وی جالب تره

در یک اقدام ضربتی فرزان رو می خواستم مهد بزارم و با فرزان رفتم مهد تا
شرایطش رو بپرسم
بعد از نیم ساعت انتظار مدیر مهد اومد و من تا روز بخیر را
نگفته بودم سریع گفت من اینو ثبت نام نمیکنم
سنش کمه و من گفتم بابا دو
سالشه دوباره یه نگاه به فرزان کرد و فرزان از اون جیغ بنفشا تحویل داد

مدیر هم نه گذاشت نه برداشت گفت خانوم برو بچت بیش فعاله تجربه ۳۵ سالم به
من اینو میگه ببرش به جای مهد روانشناس کودک
خلاصه از اون موقع تا حالا مقدار
دپم رفته بالا و وقتی اومدم خونه برای مهیار گفتم گفت ای بابا منم بچه بودم میگفتن
بیش فعالم حالا دارم دنبال یه مشاور کودک و یا روانشناس میگردم ببینم چی میشه
اگه کسی شماره داره برام بزاره 
تا درودی دیگر بدرود