تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie Third Birthday tickers فرزان عشق مامان

تو ماه رمضان خیلی ادم ها حس معنویشون میره بالا و سعی میکنن که دوباره یک

سری کارها رو شروع کنن نمونش خود منیه جورایی دیگه رسما تو خونمون

همه چیز تعطیل شده بود و فقط یه امون کم داشتیماز بخت خوب ما فرزانسیف

تو خونه بود و باعث هدایت بندگان

img98.com Image Upload Center

فرزان هر جا میرفتیم تا یکی نماز میخوند دهنش از تعجب باز میموند و کلی حال

میکرد این تعجب در اندازه ای بود که تمام تف و اب دهانش هم سرازیر بود

روز اولی که شروع کردم به نماز فرزان داشت  با ماشینش بازی میکرد اول متوجه

نشد ولی تا فهمید به سرعت نور خودشو به من رسوند و مات و متحیر نگاه میکرد

و این تحیر اغاز گرفتاری من و یه ورژن فوق پیشرفته برای فرزان بود به حدی که

مرتب باید جانماز پهن باشه و منم نماز بخونم  خیلی دلم میخواد بدونم اسم

پسرجعفر طیار چی بود ایا احیانا فرزان نبودچون این سرعتی که من در نماز خوندن

گرفتم  شک ندارم تا اخر مهر نه تنها تمام نماز قضا هامو خوندم تازه میتونم  با این

ستادا هماهنگ کنم برای امواتم بخونم

 img98.com Image Upload Center

دوم اینکه این تبلیغان تلویزونی عجب به درد ما خورد و حکایتی داره بس غریب

فرزان عاشق تبلیغ برنج  شده چه محسن چه حسن و کلا هر برنجی و جدید هم

 عاشق پلو شدهباید بره روبروی مهیار به مبل تکیه بده و بعد مهیار با صدای بلند

 بگه دونه بلند یک سانت و نیم و فرزان جیغ بزنه و بدویه به سمت من ومن کف دوتا

دستاش پر برنج بکنم و فرزان بخوره و تمام خونه هم میل کنن

img98.com Image Upload Center

عاشق سریال ویکتوریا و سام سون شده و مخصوصا تا ته سریال سام سون 

میبینه تازه تمام تکراراشم میبینه ولی کلا سریالهای جالبیه و از این سریال

های جذاب کوکب تی وی جالب تره

 img98.com Image Upload Center

  در یک اقدام ضربتی  فرزان رو می خواستم مهد بزارم و با فرزان رفتم مهد تا

شرایطش رو بپرسمبعد از نیم ساعت انتظار مدیر مهد اومد و من تا روز بخیر را

نگفته بودم سریع گفت من اینو ثبت نام نمیکنم سنش کمه و من گفتم بابا دو

سالشه دوباره یه نگاه  به فرزان کرد و فرزان از اون جیغ بنفشا تحویل داد

مدیر هم نه گذاشت نه برداشت گفت خانوم برو بچت بیش فعاله تجربه ۳۵ سالم به

من اینو میگه ببرش به جای مهد روانشناس کودکخلاصه از اون موقع تا حالا مقدار

دپم رفته بالا  و وقتی اومدم خونه برای مهیار گفتم گفت ای بابا منم بچه بودم میگفتن

بیش فعالم حالا دارم دنبال یه مشاور کودک و یا روانشناس میگردم ببینم چی میشه

اگه کسی شماره داره برام بزاره

img98.com Image Upload Center تا درودی دیگر بدرود

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 3:10 قبل از ظهر توسط ِازاده |

با سلام
من ازاده مامی فرزان هستم منو مهیار درتارخ 31 شهریور 1385 ازدواج کردیم
حاصل عشق ما در تارخ 20 مرداد1386درساعت11 صبح زیرنظر دکتر اشتری به دنیا امد
وعشق ما را جاویدان کرد

Home
Email
Night Skin