سلام اومدم اونم چه اومدنی پراز ماجرا های جالب درجه جالبیش به حدی بود
که الان قیافه من شده شبیه خانوم هاویشان

سه شنبه شب تمام وسایل رو جمع کردم که صبح دیگه جرکت کنیم به سمت
شمال خلاصه ۲ تا ساک فقط واسه فرزان برداشتم یکیش که تمام لباسای گرم از
جوراب شلواری بگیر تا دستکش فقط چوب اسکی نزاشتم
یکیشم لباسای تابستونی بود با کلی اسباب بازی که تو خونه نگاهشونم نمیکنه
با کلی کتاب
کتاباش حکایت خودم بود که تو دوران مدرسه تاسوپرم میرفتم
کتابمو میبردم که عذاب وجدان نگیرم
قرار بود اونجا فرزان رو ببندیم به تخت و از
شیر بگیریم و گفتیم بزار این دم دمای اخر یه حالی بهش بدیم
از ابعلی شیر خورد تا خود بابلسر هر از گاهی هم جو میگرفتش و اصرار که بره
رانندگی کنه و کلا خوش قلق بود و ما هم خوب رسیدیم البته تا امامزاده هاشم
یا به قول مهیار هاشم اقا ترافیک بود
تو این سفر نکاتی بر ما مسجل شدکه طول سفر ارتباط مستقیم داره با زبان ادمها
به تور مثال طرز رفتار با راننده ماشینی که عین اسب میپچه جلوت
تو خیابونای تهران =جناب اقای عزیز
امامزاده هاشم =هوی یارو
پلیس راه امل=مرتیکه فلان فلان شده
ورودی شهرک=این دیگه زبان اشارست 
دوم اینکه از همون اول شارژ شهرک رو تقدیم کنیم و یه کارت خوشمل هم بگیریم
تا هر دفعه ۵۰۰ بار این میله رو تو فرق سر ماشین نکوبند و ما هم هی بپیچونیم
ولی امان از این ماسه بازی و قلعه بازی ایندفعه بازارش داغ بود خفن
لب ساحل یه تیم اومده بودن ۷ تا دختررررررررررررر با ۳ تا گردن نازک
این دخترا بدون استثنا همه
بودن چند تاشون فقط تاپ تنشون بود و بقیه تیشرت
تنگ بدون لباس زیر و یکیشونم کچل کرده بود کلاه گذاشته بود من که از بس دید
ردم چشمم عین تلسکوپ شده بود
اینام نامردی نکردن همه با این قایق بادی ها
رفتن تو اب و در این مرحله محبت پدرای محترم قلمبه شده بود و همه با یه بیل و
سطل لب اب بودن و برا بچه هاشون قلعه میساختند و چند تایی هم تا زانو تو اب
بودن و مهیار هم چون روند رو به رشدش ادامه داره صندلیی که روش نشسته بود
تا کفه تو ماسه بود و نمیتونست تکون بخوره
تو این چند روز به فرزان کلی خوش گذشت و همش اب بازی میکرد و تو دریا بود
و یا با مامان و بابای مهیار بیرون بود و ما به خاطر مراعات حال بقیه فرزان رو از
شیر نگرفتیم
ومرتب فرزان رو می پیچوندیم و میرفتیم بیرون
وای برگشتنه به ترافیکی خوردیم که شجره نامه خودم رو جلو چشم دیدم و یه
دیدار انلاین با جد بزرگم داشتم
فرزان هم که همش کلش اون زیر بود و شیر
تناول میکرد
از فردای سفرمون فرزان ابریزش بینی گرفت و عطسه منم که حساس سریع
بردمش دکتر باستانی زاده و به من گفت التهاب شدید گوش کرده یا باید از شیر
بگیرینش یا نشسته بخوره اگرنه پرده گوشش پاره میشه و بهش زیتروماکس
وزادتین داد و ویتامین که شامل ویتا گلوبین+کلسی کر+سون سیز+زینک پولیش
فرزان فوق العاده بچه بد داروی هستش وای پرژه ای داشتیم با این دارو ها اصلا
با سرنگم میدادیم بالا میورد
شده بودم عین کیمیاگرا مثلا زادتین رو با پودر قند
شیر قاطی میکردم و بهش میدادم
تازه اونم عق میزد یا مهیار لباس میپوشید
من پودر ژله رو با زیتروماکس و اب پرتقال قاطی میکردم لباس تن فرزان میکردم
این محلولو ته حلقش میریختیم و مهیار به سرعت سوار اسانسور میشد و طبقه ها
رو بالا پایین میکرد تا فرزانو میداد به من ففر با دهن بسته اشاره میکرد به سینک
و تا میبردمش اونجا همه رو بالا میورد
یک هفته بعد از این موضوع فرزان صداش به حدی گرفت که در نمیومد و سرفه های
وحشتناک دوباره بردیمش دکتر گفت انفولانزا جدید گرفته باز کلی دارو و امپول
مهیارم به شدت مریض شده و فکر کنم نوع اول رو داره چون خفن مریضه طفلی
البته بیماری اقایون ارتباط مستقیمی به زایمان داره و دیگه میخ کوب میشن رو مبل
به جای اعضای بدنشون زبونشون کار میکنه
من بی چاره هم با شدت بیشتری
به کیمیاگری مشغولم اگه یهو گفتن ازی کوری بدونید منم
اتاق خوابمون شده عین اسایشگاه سربازخونه ها همش توش سرفه و عطسه و
فین فینه
خودمم مریض شدم الان که دارم میتایپم کل کیبورد خیسه
عصاره
فرزان هم داره رو گاز میجوشه چون رسما هیچی نمیخوره و من با سرنگ به جونش
میوفتم و بهش اب سوپ و عصاره تزریق میکنم
پی نوشت=عکسای اخر کارهای که من رو فرزان انجام میدادم موقع تبش رو
عروسکش پیاده کرده
پی نوشت=ویروس تو من اثر نمیکنه و بدنم هنگ کرده یه روز صدام عین خروس
میشه و یه روز لکنت میگیرم یک روزم سالم و پا برجاهستم
پی نوشت=فرزان رسما پدر من رو در اوردددددددددددددددد