دوباره امسال قرار شد فرزان دو تولده بشه ومثل پارسال باز تو دومرحله براش
تولد بگیریم
ولی در اخرین لحظات تصمیمون عوض شد وقرار شد خونمون رو رهن
بدیم و بریم یه جای بزرگتر و یه تولد مفصل یا به عبارتی یه سالگرد ازدواج بگیریم
فرزان روز تولدش خیلی زودبیدار شد و به کارهایی که تو روال کاریش بود مشغول شد
منم گفتم گناه داره براش کلی وسیله و بادکنک چسبوندم که فرزان ذوق بکنه وعصر
هم کیک تولدش رو ببریم بوستان صبا با دوستاش بخوریم
به همه هم گفتیم ما بعدا تولد میگیریم
ولی فهمیدیم که عصری خانواده شوشو
میان کیک خورون
منم عین گجت خونه رو تمیز میکردم بماند که چقدر چنگال از
زیر مبلا کشیدم بیرون و یه کیسه لگو
فرزان هم لباس تنش کردم با کفشاشو
و شوشو هم لباس پوشید و فرزان از همون موقع گریه هاش شروع شد چون
فکر میکرد میخواد بره بیرون و چون هر وقت لباس میپوشه ما باید با سرعت نور
بریم بیرون شروع به گریه کرد و با این حساب بی خیال لباسش شدم
و مهیارم
شلوارک پوشید
فرزان تو این احوال از وضعیت خرسیش هم غافل نبود و مرتب به خرسی شیر
میداد که کمبود محبت حس نکنه
اولین هدیه ای که من روز تولد فرزان از ففرم گرفتم انهدام گوشی موبایلم بود
که اخرشم نفهمیدم چرا ال سی دی گوشیم سوخت فقط میدونم پای یه
لیوان اب در میون بود
ما از ساعت ۶منتظر مهمونامون بودیم بلاخره ساعت
۸.۳۵ اومدن
و تا اون موقع چیپس و پفکا به زیر خط فقر رسیده بود وهمشون
هم نم دار شده بود
با اومدن مهمونامون فرزان که قر تو کمرش خشک شده بود حسابی جولون داد
وانرژی ذخیره شدش رو ازاد کرد
به خاطر بی اطلاعی من از ساعت اومدن مهمونا تمام شام و مخلفاتش از بیرون
گرفتیم
بعد از شام بلاخره مراسم کیک خورون اجرا شد
از اینجا که فرزان عاشق اتیش بازی و کبریت هست و میدونم یه روز منو منفجر
میکنه قیافش دیدنی شده بود
تمام وجوش کیکی شده بود
فرزان چون کلی اسباب بازی داره ایندفعه همه تصمیم گرفتن بهش پول بدن و
مامان بابام و مامان بابای مهیار بهش پول دادن و تپل هم پول دادن
برای فرزان یه حساب مسکن جوانان باز کردیم ۱۵ ساله بعد از ۱۵ سال ۶۴ تومن
بهش وام میدن
با ۱۴ تومن میشه این حساب رو باز کرد هر ماه هم باید ۱۵ داد اگر یک روز از موعد
سررسید فراموش باشه وام لغو میشه
که یک سالش میشه ۱۸۰ تومن ولی اگر
پول یک سال رو یک جا بریزی۹۷ تومن سال اول میشه که ما سالانه کردیم
که
سالانه برای سال اخر باد ۵۷۰ تومن واریز کنیم
ما با پول یکی از مامان بزرگاش
این کارو کردیم و بقیه پولا بی استفاده موند که به ناچار خودم برداشتمشون
بعد از تولد فرزان میخواستم کم کم از شیر بگیرمش چون خیلی وابستس
و بد غذام شده با ترفند مختلف سیاه و قرمزش کردم اولش شورتشو اورد پاک
کرددید فایده نداره بعد جوراب مهیار رو اورد و دوباره شکست خورد اخرش خرسی
بیچاره رو اورد
اخرش بی خیال شد و تا سه ساعت مقاومت کرد و یهو با سرعت
نور به سمت من اومد وکار خودش رو کرد و شیر رو خورد
تازه وقتی شیرشو
خورد یاد گرفته با هرچی دم دستش هست اخیش میکنه
مخصوصا با نمک
اینم فرزان کوچولو که مخالف هر تعویض لباس و پوشک هست و مخالف صد در صد
عکس
از همه دوستانم که با تلفن هاشون و تو وبلاگشون و با کامنتاشو تولد فرزان رو
تبریک گفتن تشکر میکنم