تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie Third Birthday tickers فرزان عشق مامان - روزهای دو سالگی

بعد از تولد دو سالگی فرزان فرصت اپ کردن پیدا نکردم چون میزان چسبندگی فرزان

ماوراء صوت بالا رفته و کمتر اجازه میده من پای کامپیوتر  باشم و خلاصه ففر کوچولو

از چسب دوقولو تبدیل  به چسب اهن شده  و در هر شرایطی به من میچسبه و من 

تبدیل به کولای پیر شدم و فرزان  بچه کوالا

img98.com Image Upload Center

و اما

اینبار  دوازدهم شهریور تولد ۲۹ سالگی مهیار را جشن گرفتیم و خانواده همسری

مهمون ما بودن  و با این که ماه رمضان بود  ولی جشن خوبی بود و خوش گذشت

img98.com Image Upload Center

فرزان هم که عاشق شمع و فشفشه و هر گونه وسیله اتش زایی هست دیگه

حسابی نونش تو روغن بود و فکر کنم یه دویست باری  شمعهارو فوت کرد

وباز فرزانimg98.com Image Upload Center

حدود یک هفته ای میشه که فرزان به سرعت داره مثل طوطی با زبان خودش کلمه

میگه با این که با این سن و سالش باید جمله بگه ولی صبح تا شب میگه

baby

one two

my pmc

و ما کشف کردیم بابا این بچه رسما خارجی  بوده و ما اشتباه میکردیم فارسی

حرف میزدیم حالا قرارشده من و باباش فشرده بریم سفیر ثبت نام کنیم شاید

به پای فرزان برسیم

img98.com Image Upload Center

بد غذایی فرزان هم داره بی داد میکنه و حتما باید تو غذاش مهیار  رو شریک کنه 

مهیار هم که رژیمه ولی به سرعت نور تمام محتویات ظرف فرزان رو خالی میکنه

فرزان هم براش دست میزنه و تشویقش میکنه و حسن  این کار اینه که ما برای

بچه دوممون اغوشی لازم نداریم  شکم مهیار حکم همون رو بازی میکنه

img98.com Image Upload Center

ففری به طور باورنکردنی شامه قوی در شناسایی افراد سیگاری داره  و چون پدر

مهیار مرتب سیگار میکشه فرزان هم عشق سیگار شده و همش لبش سه متر

جلو اومده و ادای سیگار در میاره شاید اگه پول خوبی دادن بفرستیمش دایره

مبارزه با مواد مخدر

img98.com Image Upload Center

واقعا دم اون کسانی که اسباب بازی رو اختراع کردن گرم از وقتی که برای فرزان

ماشین لباس شویی خریدیم دیگه کاری با ماشین لباسشویی  خونه نداره و همش

با جوراب و یه لیوان اب  نشسته و ماشین شو روشن میکنهالبته عکس جنازه

ماشین لباس شویی تو پست بعدی میزارم

img98.com Image Upload Center

اینم بگم که واقعا تو هر قشری پروفسور وجود داره

چند وقت پیش من و فرزان رفتیم دکتر و فرزان هم عین چسب به من چسبیده بود

هیچ جوری جدا نمیشد که دکتر منو ویزیت کنهیکدفعه خانوم دکتر به فرزان گفت

بیا بهت دو تا بادکنک بدم  وتند تند بداشت دو تا دستکش رو باد کرد و سرش رو گره

زد داد دست فرزان و ففری هم حسابی حال کردموقع برگشت چون منو فرزان

پیاده بودیم و فرزان به هیچ وجه  این دوتا بادکنک رو از خودش جدا نمیکرد تا خود خونه

به دکترو و تمام فک و فامیلش ....بار کردم که این دستکشای بادشده ای که شکل

....گاو شده دست فرزان داده و باعث شده تا خونه من بیچاره ذوب بشم

 img98.com Image Upload Center

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 4:54 قبل از ظهر توسط ِازاده |

با سلام
من ازاده مامی فرزان هستم منو مهیار درتارخ 31 شهریور 1385 ازدواج کردیم
حاصل عشق ما در تارخ 20 مرداد1386درساعت11 صبح زیرنظر دکتر اشتری به دنیا امد
وعشق ما را جاویدان کرد

Home
Email
Night Skin